تبليغاتX
ღ♥ღ باران ارزوها ღ♥ღ

ღ♥ღ باران ارزوها ღ♥ღ

شرمندگیییییییییییییییییی

سلام بچه ها از همتون معذرت میخوام راستش من برام مشکلی پیش اومده که نمیتونم بیام اپ کنم الانم اومدم کافی نت خیلی دلم براتون تنگ شده خیلییییییی دلم میخواد اگه بشه بیشتر بیام وباهاتون باشم                دوستون دارم خیلی زیاد               بای بای

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 19:56  توسط پریسا  | 

سلام سلام واقعا از دوستایی که برام کامنت گذاشتن و من جواب ندادم معذرت میخوام واقعا سرم شلوغه شرمنده

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 22:51  توسط پریسا  | 

سلام سلام سلام

سلاممممممممممممممممم به بروبچ خودمون چطورین بچه ها من که اصلا خوب نیستم شما چطورین حالا از خودتون میپرسین چرا خوب نیستم خب معلومه دیگه امتحان داریم همش درس همش مدرسه بسه دیگه بیخیال اینارو وللش ...............................خیلی خیلی از اونایی که برام کامنت گذاشتن ممنونم از یه طرفم معذرت میخوام چون نتونستم جوابتونو بدم و بهتون سر بزنم راستش لب تابم خرابه تعمیر گاهه نمیدونم چه موقع بگیرم ولی هر موقع گرفتم به همتون کامنت میدم 

پس تا بعد یعنی تا موقعی که بتونم  بیام نمیدونم حالا یا فردا یا میرم تا بعد عید یا قبل عید خدا میدونه پس تا بعد بابای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 11:44  توسط پریسا  | 

سلامممممممممم

سلام دوستای ناناز من خوبین چه خبرا چیکارا میکنین راستی ممنون از بچه هایی که برام کامنت گذاشتن ولی شرمنده من توی این مدت نه میتونم ا÷ کنم نه میتونم کامنتارو بخونم اخه اینترنتم شارزش تموم شده تازه الان هه درگیر درس خوندن برا کنکورم نمیتونم الانم کافی نتم اومدم ثبت نام کنکور شرمنده به دوستایی که نمیتونم بهشون سر بزنم به خصوص بچه هایی که برام کامنت گذاشتن واقعا شرمنده              دوستون دارم میبوسمتون بای

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 10:35  توسط پریسا  | 

قالب جدید

سلام بچه ها خوبین من قالب وبمو عوض کردم حالا حتما به خودتون میگین

چرا خواستم بگم چون قالب قبلیم زیادی سنگین بود ودیر  میومد بالا

وبه پیشنهاد یکی از دوستان که خیلی به من لطف دارن همین

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 22:12  توسط پریسا  | 

گمشده

اگر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور مداد سـيــاه
مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم
تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم.

يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم !
يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها
نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!

يك بيلـچــه، تا تمام غرايز مردانه را از ريشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشـت مي روم گويا!

يـك تيــغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم سرم هوايي بخورد
و بي واسطه موهایم كمي بيانديشم !

نخ و سوزن هم بده، براي زبانـــــــم
مي خواهم ... بدوزمش به سق
... اينگونه فريادم بي صداتر است!

قيچي يادت نرود
مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانســــور كنم !

پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشـوي مغزي
مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت
مي دانـــي كه؟ بايــد واقع بيـــن بود !

صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير
مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه مي زنندم
بغضم را در گلو خفه كنم!

يك كپي از هويتــــــــــم را هم مي خواهم
براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقير تقديمم مي كنند !

تو را به خدا....اگر جايي ديدي حقــي مي فروختند
برايم بخر ... تا در غذا بريزم
ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !

و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يك پلاكــــــــارد بخر به شكل گردنبند
بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:

من يـك مردم
من هنوز يك مردم
من هر روز یک مردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 18:52  توسط پریسا  | 

انگاه که...............

http://www.shadibakhsh.com/upload/editor/Admin/Image/doa1.jpg

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 13:7  توسط پریسا  | 

دیریست دلم گرفته باران

http://media.smashingmagazine.com/cdn_smash/images/water-drops-photoshop-tutorials/girl2.jpg

 

دیریست دلم گرفته باران

اشکم که ز غم سرشته باران

 چندیست "اسیر دست اویم"

 لوح دلم نوشته باران!

باران! دل من چو راز دارد،

از او طلب نیاز دارد،

 آن ماه سفر کرده ی دیروز،

مرغیست خموش و ناز دارد.

باران به دلم غمی نشسته

من بال و پرم. ولی شکسته!

 باران مه من چه حال دارد؟؟؟

این دل ز تو هم سوال دارد!

باران برِ من ببار باران

از او خبری بیار باران

 آه ای دل ناصبور، صبری

آرام بمان، قرار قدری...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 12:47  توسط پریسا  | 

عشق چیست ؟؟!!؟؟....

 
 
به کودکی گفتند :عشق چیست؟
گفت : بازی
 
به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت : رفیق بازی
 
به جوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت : پول و ثروت
 
به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟
گفت :عمر
 
به عاشقی گفتند : عشق چیست؟
چیزی نگفت آهی کشید و سخت گریست
 
به گل گفتم: عشق چیست؟
گفت : از من خوشبو تره
 
به پروانه گفتم: عشق چیست؟
گفت :از من زیبا تره
 
به شب گفتم عشق چیست؟
گفت: از من سوزنده تره
 
به عشق گفتم تو آخر چه هستی ؟؟؟
گفت نگاهی بیش نیستم
 
اگر از شما بپرسندعشق چیست ؟
شما چه میگویید؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 12:36  توسط پریسا  | 

عید قربان

صداي پاي عيد مي آيد
عيد قربان پاک ترين عيدها ست

 عيد سر سپردگي و بندگي است

عيد بر آمدن انساني نو

 از خاکسترهاي خويشتن خويش است
عيد قربان عيد نزديک شدن

 دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند
عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است

 

Iran Eshgh
 
 
 
عید قربان، یعنى  گذشتن از همه وابستگى ها به عشق "مهربان ترین".
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 12:29  توسط پریسا  | 

جدید

سلام دوستای من خوبین راستش من امسال سال کنکورمه به همین دلیل خیلی کم اپ میکنم ولی میامو کامنتارو

میخونم و بهتون جواب میدم  ولی تا یه مدتی اپ نمیکنم

همین دوستون دارم    بای بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 10:45  توسط پریسا  | 

عشق من

یه عکس از فرزاد فرزین پیدا کردم که واقعا محشره البته به نظر من نظر بقیه نمیدونم ولی خدایی قشنگه http://img4up.com/up2/914674832710871.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 9:55  توسط پریسا  | 

ماجرای سربازی خانم ها

سلام دوستای من خوبین راستش یه دوروز پیش یه ایمیل برام اومد که برام

خیلی جالب بود ....گفتم واسه شماهم بذارم البته میذارمش  ادامه مطلب

اخه گفتم شاید به بعضی خانم ها بربخوره اخه همه که مثل من باجنبه

نیستن شاید بربخوره بهشون و شروع به فحش دادن کنن منم که دلم فحش

نمیخواد بخاطر همین گذاشتم   ادامه مطلب تا هرکی خواست بره ببینه ولی

فکر کنم براپسرا خیلی جالب باشه مخصوصا برا پسرایی که دنبال یه سوژه

واسه خندیدن به دخترا میگردن هرکسی خوندش حتما بهم نظرشو بهم بده

خیلی برام مهمه!!!!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 20:16  توسط پریسا  | 

داغونم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 20:28  توسط پریسا  | 

دلم گرفته

 

alijon.blogsky 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
 
 از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
 
 یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
 
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
 
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
 
شرمنده‌ام خدایا امشب دلم گرفته
 
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
 
  باید شود هویدا امشب دلم گرفته
 
 ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو
 
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
 
 گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
 
 فردا به چشم اما امشب دلم گرفته 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 20:14  توسط پریسا  | 

عکس .......

 

سلام من بازم اومدم با یه عالمه عکس دوستای من شما در رابطه باعکس

هر مدلی که بخواین میتونم براتون بزارم فقط قبلش توقسمت نظرات بهم

بگین عکسا درمورد چی باشن در ضمن عکسایی که میزارم تو ادامه

مطلبه نظرم یادتون نره ممنون بای بای

این اولیشه برید ادامشو ببینین..............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 12:0  توسط پریسا  | 

عشق من ......

ت

                               باز هم همان حکایت همیشگی

         پیش از آنکه با خبر شوی

                                          لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

                  آی...

                         ای دریغ و حسرت همیشگی

                                 ناگهان

                                      چقدر زود

                                              دیر می‌شود

(قیصر امین پور)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 11:4  توسط پریسا  | 

عکسکده

سلام خوبین

راستش  من فکر کردم  دیدم وبلاگم خیلی بی روح شده  گفتم یه چندتا عکس بذارم شاید یه فرجی بشه !!!!!

عکسارو میذارم تو  ادامه  مطلب برید یه نیم نگاهی بهشون بندازین جیگرا!

راستی نظر . نظر نداده نرینا  اگه معرفت دارین یه خوردشم واسه ما خرج کنین با مراما!okkkkk

خوب دیگه با بای جیگرا!www.98sms.ir


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 15:32  توسط پریسا  | 

جاده

توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست

 پیاده یا سواره فرقی نمیکنه

 اما اگر همراهی داشته باشی که تنهات نذاره

 بی انتها بودن جاده برات ارزو میشه...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 14:9  توسط پریسا  | 

اسباب بازی

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com آدما بازی رو دوست دارن

این دسته توئه که انتخاب کنی

اسباب بازیشون باشی یا هم بازیشون

 

www.hamtaraneh.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 14:5  توسط پریسا  | 

ارزو

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم اونقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 20:54  توسط پریسا  | 

باران

به تعداد قطره های بارانی که

 خود را برای پیوند با زمین

در آسمان رها می سازند

و به زمین می کوبند

و می شکنند دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 20:48  توسط پریسا  | 

دنیای سرگردان

 

  

وقتی که گریه کردم گفتند بچه ای

 

 

وقتی خندیدم گفتند دیونه ای

 

 

وقتی جدی بودم گفتند مغروری

 

 

وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش

 

 

وقتی حرف زدم گفتند پررویی

 

 

وقتی ساکت بودم گفتند عاشقه

 

 

حالا ما که عاشقیم میگن گناهه

 

 

پس من چیکار کنم؟

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 10:46  توسط پریسا  | 

بهترین لحضات زندگی

 

بهترين لحظات زندگي

 

1.      عاشق شدن

2.      آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

3.      بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

4.      برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

5.      به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

6.      به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

7.      از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه!

8.      آخرین امتحانت رو پاس کنی

9.      کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

10. توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

11. برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

12. تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه!!!

13. بدون دلیل بخندی


برو ادامشو بخون بعد نظر بده

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 10:19  توسط پریسا  | 

جعبه ی کفش

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد.

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟

در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 15:47  توسط پریسا  | 

راهی نشانم بده

Animated wallpaper, screensaver 240x320 for cellphone

مرا امروز دل تنگ است مرا راهی نشانم ده.

به سوی اوج ویرانی به پیشت آشیانم ده.

 

نه فردایم به از امروز نه امروزم به از دیروز بود؛

مرا خود رانده است از خود تو تنهایی پناهم ده.

 

به مكر دلخوشی خفتم به جنگ بی كسی رفتم

شگفتا! دل فریبا بود سپاه بی كسی بی تا سپاه من پر از تنها سلاحم خرده ی دل ها دگر هرگز نگویم این سخن را هیچ دگر هرگز نگویم،

 

بی كسی بی كس تر از ما بود. فغان و داد و فریادی تو تنهایی! رفیق روز تنهایی؛ گزیری را نشانم ده هوای چشم من شرجی، سمای قلب من ابری، زمین هستی ام ... ؛ تو خشكی را،تو خورشیدی، تو ابری را نشانم ده.

 

فلك با من نمی سازد سیاهی رنگ رخسارم تو ای پژواك تنهایی جواب بی ریایم ده جواب بی ریایم ده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 12:30  توسط پریسا  | 

مقصر دل دیوانه ی ماست

وحشت از عشق که نه ، ترس ما فاصله هاست

وحشت از غصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست

 

ترس بیهوده نداریم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست

 

کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست

گله از دست کسی نیست

مقصردل دیوانه ی ماست
 

Iran Eshgh Group !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 15:0  توسط پریسا  | 

از خدا خواستم

من از خدا خواستم که پليدي هاي مرا بزدايد

  خدا گفت : نه

   آنها براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم .بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کني

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 20:43  توسط پریسا  | 

زندگی را جدی بگیر

اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران

اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر

عشق مون اومده و چرا؟

 اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من

دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم

احساسی نداشتم.

 من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون

احساس ترحم داشتم. بالاخره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 20:22  توسط پریسا  | 

گل صداقت

 
گل صداقت اينقدر اين قصه زيباس که حتي اگه شنيده باشين تکرارش هم دلنشينه
گل صداقت
دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به
ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان
منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر 
ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود،
دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه
ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي
کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم. روز موعود
فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسي
که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد....  ملکه آينده
چين مي شود. دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت.
 
سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه
گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد. روز ملاقات فرا
رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار
زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند. لحظه موعود فرا
رسيد. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام
کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود.
 
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي
سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به
ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صداقت... همه دانه
هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود!!!
برگرفته از کتاب پائولو کوئليو

 

artpic-ir-0045.jpg


 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 20:11  توسط پریسا  |